لااقل یکی از این جمله ها را به انتخاب خودت حفظ کن و به کار ببر

1- قدرتِ کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !

این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق !!

2- یک قلــب پـــاک؛

از تمــــام مــعـــــابـــد و مســـاجــــد

و کلیـــســـا هــــای دنیـــــا مــقـــدس تـــر است ...

3- این روزها دلگرمی میخواهم وگرنه چیزی که زیاد است سرگرمی...

4- براي كشتيهاي بي حركت............موجها تصميم مي گيرند.....

5- باید دنبال شادی ها گشت، غمها خودشان ما را پیدا می کنند

6- هميشه دلتنگي به خاطر نبودن كسي نيست

گاهي بخاطر بودن كسي ست

كه حواسش به تو نيست ..........

7- سقوط تاوان پریدن با بعضی هاست

8- ازعصبانیت آدمایی که همیشه مهربونن خیلی بترسید

چون وقتی عصبانــــــــی میشن

دیگه نمیتونن لبخند بزنن..

9- از خدا پرسید: اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای آرزو کردن چه سود دارد؟

خدا گفت: شاید در سرنوشتت نوشته باشم; هرچه آرزو کرد!!!

10- احساس من قیمتی داشت که برای پرداخت آن تو فقیر بودی ...

11- موفقيت براي اشخاص کم ظرفيت، مقدمه گستاخي است ..

12- زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه می‌دارد.

هیچ چیزی دردناک‌تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست!

13- آدمهایی که عشقشونو مثل کانال تلویزیون عوض میکنند،

آخرش باید بشینن برفک تماشا کنند ....!!

14- خودمان را با جمله " تا قسمت چه باشد " گول نزنیم...

قسمت، اراده من و توست...

15- خیـلی احمقیـم اگه فکر کنیـم آدمـا، تـوی شوخـی دلشـون نمی شکنـه

16- همیشه حرف از رفتن هاست کاش کسی... با آمدنش غافلگیرمان کند!!!

17- زمانی كه خاطره هایت ازامیدهایت قویتر شدند پیــــــــــر شدنت شروع میشود ...

18- روزی کسی را پیدا خواهید کرد که گذشته تان برایش اهمیتی ندارد چون می خواهد آینده تان باشد...

19- حسادتِ دوست، از رقابتِ دشمن بدتره !

20- اگه اولش به فکر آخرش نباشی ....آخرش به فکر اولش میفتی !!!

21- به جای پاک کردن اشکهایتان، آنهایی که باعث گریه تان میشوند را پاک کنید.

22- و چقــــــدر دیر می فهمیم

که زندگــــــی همین روزهاییست که منتظــــر گذشتنش هســتیم...

یاران شتاب کنید إ


قافله در راه است . . .


می گویند گنهکاران را در این قافله راهی نیست إإإ


آری ...

اما پشیمانان را می پذیرند.

( شهید آوینی )

 

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی.

خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد.

خیانت تنها این نیست که دست درخفا در دست دیگری بگذاری .

خیانت میتواند جاری کردن اشک بردیدگان معصومی باشد.

 

                                                 شکسپیر

 

 

 

 

 

پ.ن :اهای یه غریبه (دوست قدیمی)کامنت گذاشتی بی معرفتم .

تواگه معرفت داشتی خودتو معرفی میکردی

 

 

من زنم...

بادست های که دیگر دل خوش النگوهایی نیست که زرق و برقش شخصیتم باشد.

من زنم و به همان اندازه ازهوا سهم می برم که ریه های تو میدانی؟

درد آوراست من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی قوس های بدنم به چشم هایم بیشتر

از تفکر می آید

دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم

دردم می آید نقش روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است به خواهر و مادرت

که میرسی قیصر می شوی

دردم می آید در تخت خواب با تمام عقیده هایم موافقی و صبح از دنده ای دیگر از

خواب پا می شوی تمام حرفهایت عوض می شود

دردم می آید نمی فهمی تفکر فروشی بد تراز تن فروشی است

حیف که فاحشه مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است

من محتاج درک شدن نیستم. دردم می آید خر فرض شوم

دردم می آید آن قدر خوب سر وجدانت کلاه می گذاری وهر بار که آزادیم را محدود می کنی

می گویی:من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است

نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود  میدانی؟

دلم از مادرهایمان می گیرد بدبخت های بودند که حتی می ترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده

خیانت نمی کردند نه برای اینکه از زندگی راضی بودند نه خیانت هم شهامت می خواهد

نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت جایش النگو داد

مادرم از خدا می ترسد   از لقمه ی حرام می ترسد   از همه چیز می ترسد

تو هم خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است

دردم می آید این راهم بخوانی می گویی اغراق است

ببینم فردا که دختر مردم را بیرون به جرم موی بازش کتک می خورد

باز هم همین را می گویی؟

ببینم آنجا هم به اندازه ی درون خانه غیرت داری؟

دردم می آیدکه به قول شما تمام زنهای اطرافتان خرابند وآنهای هم که نیستند همه فامیل های

خودتان اند

دردم می آید از این همه بی کسی. دردم می آید در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ

زنی نیست وهیچ خیابانی...

بن بست ها اما فقط زنها را می شناسند انگار...

در سرزمین من سهم زنها از رودخانه ها تنها پل هایی است که پشت سر آدم ها خراب شده اند

اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست

تخت های زایشگاه اما پر از مریم های درد کشیده ای است

مسیح را آبستن نیستند

من در میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد...!!!

نمی دانم چرا شعار از لیاقتم,صداقتم,نجابتم و...می دهی

تویی که می دانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته انگ هرزه بودن می زنی ومی روی

اما بگرد

پیدا خواهی کرد

این روزها صداقت,لیاقت و نجابتی که تو می خواهی زیاد می دوزند

امروز پول تن فروشی ام را به زن همسایه هدیه کردم تا آبرو کند برای نامزدی دخترش

و در خود گریستم...

برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده است که دیشب

تن سردم راهوسبازانه به تاراج برد ...

ولی شرمانه می خندیداز این پیروزی...!

روی حرفم, دردم باشماست,اگر زنی را نمی خواهید به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه ی درد او بلند است, یا می ماند یا میرود!

هر دو درد دارد

                         اینجا زمین است حوا بودن تاوان سنگینی دارد


عید غدیرخم مبارک


هــر روز تــــكـــــراريــــــسـتـــــ

صبح هم ماجرای ساده ایست

گنجشکها بی خودی شلوغش
مــیــــــــ کنند

عـــمر من قـــــــــــد نميــــدهد

به ســــفرت بگو كوتــــــاه بيايد

رد پاهایـــــم را پاکـــــ می کنمـ

به کسی نگویید

من روزی در این دنیــــا بودمـــــ


هــر روز تــــكـــــراريــــــسـتـــــ

صبح هم ماجرای ساده ایست

گنجشکها بی خودی شلوغش
مــیــــــــ کنند

عـــمر من قـــــــــــد نميــــدهد

به ســــفرت بگو كوتــــــاه بيايد

رد پاهایـــــم را پاکـــــ می کنمـ

به کسی نگویید

من روزی در این دنیــــا بودمـــــ

کافیست .................


دل خوشم با غزلي تازه همينم کافي ست

تو مرا باز رساندي به يقينم کافي ست

قانعم،بيشتر از اين چه بخواهم از تو

گاه گاهي که کنارت بنشينم کافي ست

گله اي نيست من و فاصله ها همزاديم

گاهي از دور تو را خوب ببينم کافي ست

آسماني! تو در آن گستره خورشيدي کن

من همين قدر که گرم است زمينم کافي ست

من همين قدر که با حال و هوايت گهگاه

برگي از باغچه ي شعر بچينم کافي ست

فکر کردن به تو يعني غزلي شور انگيز

که همين شوق مرا، خوب ترينم! کافي ست ..



 


بزرگترین خطای زندگیم  دلسوزیم بود .................

ادامه نوشته



برای دل خودم مینویسم

امروز بارون زد

اولین بارون پائیزی

از صبح که هواگرفته بود

دل منم گرفته

ادامه نوشته