سیب...................
در عجبم از سیب خوردنِ مان که از آن فقط ” چوبش ” باقی می ماند.
مگر این همه چــــــوب که خوردیم از یک سیــــب…..شروع نشد !؟
در عجبم از سیب خوردنِ مان که از آن فقط ” چوبش ” باقی می ماند.
مگر این همه چــــــوب که خوردیم از یک سیــــب…..شروع نشد !؟
دلم یه بارون حسابی میخواد
خدایــــــــــــــــــــــــــــــــا یــــک مـرگ بدهکـارم
و هزار آرزو طلبکار.
خستـــه ام
یا طلبم را بده یا طلبت را بگیر
بوی گنــد خیانت تمام شهر را گرفته...!
مردهای "چشم چــران" زن های "خـــائن"
پسرهای "شهــوت ران " دخترهای "پـــول پرست"
پس چه شد آدمیت ؟؟؟
چیدن یک سیــب و اینهمه تقــــاص؟!
بیچاره "آدم" بیچاره "آدمیــت
در پشت چارچرخه فرسوده ای، کسی
خطی نوشته بود:
«من گشته ام، نبود!تو ديگر نگرد،نيست!»
اين آيه ملال
در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت
چشمم برای اين همه سرگشتگی گريست.
چون دوست در برابر خود می نشاندمش
تا عرصه بگوی و مگو، می کشاندمش:
- در جستجوی آب حياتی؟
در بيکران اين ظلمات آيا؟
در آرزوی رحم؟ عدالت؟
دنبال عشق؟
دوست؟.....
ما نیز گشته ایم
و «آن شیخ» با چراغ همی گشت...
گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما راتمام لذت هستی به جست و جوست.
پویندگی تمامی معنای زندگی ست
هرگز«نگرد، نیست!»سزاوار مرد نیست.
«فریدون مشیری»
چــنـدیـست کـهـ احـوال دل غـم زده ی ماابـریـست.
گــاه مـیـل بـهـ بــاران دارد.
جـنـس بـاران ســرد اســت.
طـبــع دل . ســرمــا نـیسـت.
ولــی ای کـاش بــاز بــاران بـبـارد بــا تــرانــهــ
مــثــل آن شــعـر قـدیـمی پــراز احـسـاسش
بـنـوازد بــهــ آرامی وبــا زمـزمـهـ ای خــوش آهــنگ
بـکنـد زنــده هـمـهـ خـاطـرهـای زیـبا
واز پــی دور شـدن هـای قـدم هـای پــر از تـعارفـش
بـتـابد خـورشـید از صـمیـم قـلبـش
وکـند دور غــم و ســردی و تـنـهایی را
روح بــاران گـــرم اســت.
هــمـچـو یــادت ای دوســت.
پ .ن. این شعر ور یکی از بهترین دوستام برام سروده
ازت ممنونم که تنهام نمیزاری وهمیشه هوای خودم و دلم رو داری
روزی میــرسَد
بـــی هیــــچ خَبـــَـــری
بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم
دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب
رآه خــــوآهم افتـــــآد
مَـــن کـــه غَریبـــــم
چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــم
همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!
گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!
نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!
ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست
برای تو می نویسم .....
برای تویی که تنهایی هایم پراز یاد توست....
برای تویی که قلبم منزلگه عشق توست .....
برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست......
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد.....
برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است .....
برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی ...
برای تویی که وجودم رامحو وجود نازنین خود کردی .....
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ....
برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه من است ... .
برای تویی که قلب پاکت از آن من است ....