تست شخصیت با اعداد
|
|
|
|
بیشتر افراد این شعر رابه مادر ترزا نسبت می دهند زیرایک نسخه آن دراتاقش نصب شده بود
ولی در حقیقت کنت کیت در19سالگی زمانی که دانشجوی هاروارد بود ان راسروده است ......
مردم اغلب غیرمنطقی خودمحور ومتعصب هستند .........
در هر حال آنهاراببخش
اگر مهربان باشی مردم تورامتهم میکنند که پشت این مهربانی ها هدف های خودخواهانه پنهان شده است
درهر حال مهربان باش
اگرموفق شوی دوستان دروغین ودشمنان واقعی به دست خواهی آورد
درهر حال موفق شو
اگر صادق وصریح باشی ممکن است تورافریب دهند
درهر حال صادق و صریح باش
چیزی راکه برای ساختنش سالها تلاش کرده ای میتواند در یک شب نابود شود
درهر حال توبساز
اگر ارامش وخوشبختی را بیابی مورد حسد واقع میشوی
درهر حال به دنبال خوشبختی باش
کارخوب امروز تورا –اغلب فراد فردا فراموش میکنند
درهرحال توکارخوبت راانجام بده
بهترین هایت رابه دنیا بده واین ممکن است هرگز کافی نباشد
درهرحال توبهترینهایت رابه دنیابده
می دونی .در آخر – هرچی بوده بین تو وخداست
درهر حال هیچ کدوم بین تو وانها نبوده
این جملات ممکنه بینش خیلی هاروتغییر نده
درهر حال آن رابرای دیگران ارسال کن
خیلی زیباست نظرشماچیست ؟
چه ایهام عجیبی درنگاهش هست
پرستویی که مثل مرگ
پرواز میکند ازعشق
روي آن شيشه تبدار تو را " ها " کردم
اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم
حرف با برف زدم سوززمستاني را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم
شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد
شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم
عرق سردي به پيشاني آن شيشه نشست
تا به اميد ورود تو دهان وا کردم
در هواي نفسم گم شده بودي اي عشق
با سرانگشت تو را گشتم و پيدا کردم
با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را
عکس زيباي تو را سير تماشا کردم
و به عشق تو فرآيند تنفس را هم
جذب اکسيژن چشمان تو معنا کردم
باز با بازدمي اسم تو بر شيشه نشست
من دمم را به اميد تو مسيحا کردم
پنجره دفترم امروز شد و شيشه غزل
و من امروز براين شيشه تو را " ها " کردم
آن قدر آه کشيدم که تو اين شعر شدي
جاي هر واژه ، نفس پشت نفس جا کردم
پ.ن: این شعر خیلی دوست دارم
شاید آن روز که سهراب نوشت
"تا شقایق هست، زندگی باید کرد"
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت...
باید اینگونه نوشت:
«هر گلی هم باشی، چه شقایق چه گل پیچک و یاس، زندگی اجباریست
دلم گرفته از خیلی ها
کاش مثل وقتی که شیشه میشکنه و
ادما برمیگردند و پشت سرشون نگاه میکنن
وقتی دلی رامیشکستند هم
پشت سرشون نگاه میکردند .......
افسوس
اديسون در سنين پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد... اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود. در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند،
وقتی پنجره های نگاه التماس دیگران را نمی فهمند
سایه ها خلق می شوند
نگرانم نکند غفلت ما فاصله ها را دو برابر سازد
دوستت دارم، جملهٔ کوتاهیست که هر کسی لیاقت شنیدنش را ندارد...
هدیه ایست که هر قلبی فهم گرفتنش را ندارد...
قیمتی دارد که هر کسی توان پرداختش را ندارد
گاهی خوردن لگدی از پشت !
برداشتن گامی به جلو است
دریا باش تا بعضی ها از با تو بودن لذت ببرند ،
و بعضی ها که لیاقت دیدن تو ندارند ،
غرق شوند