دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟
پسر گفت : نه ، نيستي
دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟
پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم
دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم
دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش
ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :
تو به اندازه ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي
من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را
و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد.
از تو تنها

خنده هاتو می شنیدم از صدای موج دریا
چشماتو دوباره دیدم میون گریه ابرا
دستامو باد با خودش بردبکشه به روی موهات
عطر تو برام بیاره همراه سوز نگاهات
دلمو به تو سپردم رویامو به قاصدک ها
شعرامو از تو سرودم شعری بی تو از تو تنها

مردی نزد امام حسین (ع )رفت و گفت
آلوده گناهم و مرا یارای ترک عصیان نیست . مرا موعظه و پندی ده
امام حسین چنین اندرز دادند
پنچ کار را انجام بده و هر چه می خواهی گناه کن
روزی خدا را نخور و آنگاه هر چه می خواهی گناه کن
از ولایت و حکومت خدا خارج شو و آنگاه هرچه می خواهی گناه کن
به جای پناه ببرکه آفریدگارت تو را نبیند و آنگاه هرچه می خواهی گناه کن
اگر فرشته مرگ برای قبض روحت آمد از او روی بگردان وآنگاه هرچه می خواهی گناه کن
اگر به دوزخ بردنت وارد آن نشو و آنگاه هرچه می خواهی گناه کن
آن مرد دریافت در وسعت بی کرانه حضور خداوند جایی برای نافرمانی او نیست
خدایا
خدایا
تنها می دانم که باید نوشت
که نوشتن مرا آرام کند.
خدایا دیگر نمی دانم چه درست است!!
نمی دانم که آیا این هم باز امتحانی است از سویت؟!
خدایا!! خدایا!!
نمی خواهم... دیگر نمی توانم...
می دانم که تنها خود مقصرم... می دانم
خواهم ایستاد محکم در برابر نا ملایمات
اگر خدایا تو را هم نداشتیم آن وقت چه؟
خدایا٬ تو این زمونه همه به فکر خویشتن اند
دیگر قلب ها را نمی توان شناخت...
محبتها عشق ها همه و همه خریدنی شدند...
ای کاش
در آن دورانی که عشق ها واقعی محبت ها وفادار بودند
به دنیا آمده بودم!
خدایا تنها می دانم که تو بر همه چیز آگاهی
و تنها دل به همین خوش کرده ام
نا امیدم مکن رهایم نکن که تنها امیدم تو هستی...
دستم گیر و یاریم کن
گاهی دوست می دارم دیوانه باشم
هیچ درک نکنم نفهمم...
در دنیای خویش آزادانه...
وای خدایا چه لذتی...
در دنیایی زیستن که کسی از آن خبر نداشته باشد...
نمی دانم تا کی باید عاشق بود...
باید پنهان کرد عشق را...
دروازه ی دل را بست و قفل جاودانه بر آن زد
مبادا باز این دل دیوانه سر بر آورد
و دوباره عاشق شود...
آسمان آبی
نسیم بهاری
آما دل من غمگین است
بهار آمد...
دل من زمستان است
تنهایی ام را با که قسمت کنم؟ ... نمی دانم!
بغض های دل را با که بگویم؟ ... نمی دانم!
دل رو روزنامه پیچیدم توی جعبه ای گذاشتم
خوب و محکم انو بستم راه دیگه ای نداشتم
بردمش اداره پست دادمش برات بیارن
دل رو تحویل نگرفتن پیش بسته ها بذارن
گیر دادن دلت بزرگه نمی شه اونو فرستاد
مونده بودم چه کار کنم دل من یاد تو افتاد
یاد اون روزی که قلبت یه دفعه مثل سنگ شد
خاطراتت یادم اومد دل من دوباره تنگ شد
حالا من این دل تنگ رو می دمش برات بیارن
این دفعه می شه فرستاد انگار حرفی ندارن
دل من قد یک دنیا تو رو دوست داره همیشه
پیشم نباشی عاشق هیچکسی نمی شه
دل من پیش تو باشه اگه میشه نگهش دار
حس کنم مال تو هستم لااقل واسه یکبار
happy valentine
خوشحالم می کنیدنظرتون را درباره روز عشق بگویید.منتظرم![]()
ولنتاین کشیشی بود که در قرن سوم میلادی در رم زندگی می کرد.در آن زمان (کلادیوس دوم )امپراطور رم ازدواج را قدغن کرد چرا که هنگامی که قصد تشکیل سپاهی عظیم را داشت عده ای از سربازان کنار خانواده هایشان ماندند به همین دلیل او متعقد بود سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند .





تو اهل سوزاندن بمان شمع من
و من پروانه تا حالای آمده!
تا هنوز نیامده و تا همیشه دیر!
برایت خواهم سوخت!
بدون کلام
بین ما فاصله ای نیست به جز فراموشی ٬
تو را به یاد خواهم آورد. تو را به یاد خواهم داشت .
تو را هرشب در رویاهایم تکرار خواهم کرد و هر روز
صبح که بر می خیزم گوشه لبم خنده است ٬
بین من و تو رازهای نگفته ایست که
هرگز به کلام نخواهم آورد.

به اقاقی ترین گل نرگس

می نویسم برای مهربانی که اگر روزی در دریای بی کران و آبی زندگی ظهور یابد.
قلب هر عاشق منتظری لبریز از شوق و شور می شود.
مهربانی که به یمن حضورش ٬جشن نور بر پا می گرددو
پرستوهای عاشق در اوج آسمان نیلگون بال می گشایند.
نازنین ترین مخلوق ٬بدان به یمن حضورت به تمامی
آستانه ها سجده شکر به در گاه خدا به جا خواهیم
آورد . ما بی قرار آن لحظه عظیمیم که دیدگانمان به
حضورت منور گردد.
.jpg)
تـــــــــــــــــــارنمای تنهایی