من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی
عــــــــاشقــــــم
ابــــــر شدم صــــدا شدی
شــــاه شدم گـــــدا شدی
شعـــر شدم قــــــلم شدی
عشــــق شدم تو غــم شدی
مـــــاه شدم ابــــــر شدی
اشــــک شدم صبــــر شدی
بــــرف شدم اب شدی
قصــــــه شدم خـــــواب شدی
لیــــلی من دریـــــای من
اسوده دل رویای من
من عاشقم مجنون تو
گم گشته در هوای تو
مجنون لیلی بی خبر
درکوچه هایت در به در
شاید که روزی عاقبت
اروم بگیره در دلم
آرامش یعنی
اینکه بدونی
کسی که دوستش داری
تو رو یه جای امن
توی قلبش همیشه داره تا ابد

زندگي معنا دارد اگر:
بودن عشق را باور كنيم
و بدانيم كه تاريكترين لحظه شب
ساعت پيش از طلوع خورشيد است
پس درنگي بايد كرد
و تحمل...
ناميدي را بايد كشت
عشقت رو نصیب کسی کن که لایق ان باشد
نه تشنه آن
زیرا هر تشنه ای روزی سیراب میشود
یکی داشت و یکی نداشت
اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم
یکی خواست و یکی نخواست
اونیکه خواست تو بودی و اونیکه بی تو بودن رو نخواست من بودم
یکی آورد و یکی میاورد
اونیکه آورد تو بودی و اونیکه به جز تو به هیچکی ایمان نیاوورد من بودم
یکی موند و یکی نموند
اونی که موند تو بودی و اونی که بدون تو نمی تونست بمونه من بودم
یکی رفت و یکی نرفت
اونی که رفت تو بودی وا ونی که به خاطر تو تو قلب هیچکی نرفت من بودم


