تبليغاتX
..:: بهانه ای برای .... ماندن ::..
قالب وبلاگ

..:: بهانه ای برای .... ماندن ::..
خدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سیب ]
 

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌؟ اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد…

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد
به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌… نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند
به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 

 

 

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سیب ]
 

 

مردها در چارچوب عشق و محبت،به وسعت غير قابل تصوري نامردند.براي اثبات کمال

نامردي مردها همين بس که در مقابل قلب عاشق و فريب خورده ي يک زن

 احساس مي کنند که مردند!!!

 

تا هنگامي که قلب زن تسليم نشده پست تر و سمج تر از ...

عاجزتر از يک اسير گداتر از گدايان سامره پوزه بر خاک و دست تمنا به پيش -گدايي عشق مي کنند،

اما تا خاطرشان از تسليم قلب زن،

راحت شد يکباره به يادشان مي افتد که خدا مردشان آفريده!!!

و تازه کمال مردانگي را در بي نهايت نامردي جستجو مي کنند.در شکنجه دادن قلب و به زنجير کشيدن يک زن اسير...

 

 

                                                              دکترشریعتی

 

 

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سیب ]
 

روزها را مي توان صدا زد..

سادگي ها را مي توان خط زد..

سکوت را مي توان شکست..

عاطفه را مي توان نديد..

حرف را مي توان زد..

محبت را مي توان خريد..

عشق را مي توان سوزاند..

لحظه ها را مي توان نوشت..

..
کمي که بنگري خواهي ديد..

دنيا چه قد غريبه است..!

 

 

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سیب ]
 

خدایا!

اگر همه درختان عالم قلم شوند ....

وتمامی دریاهای جهان دفتر.....

وهمه آدمیان ازابتدای آفرینش دنیاتاآخرت ...

فقط وفقط برآن شوند که رحمت

و بخشایش تورا بنگارند ....

کی یارای آن دارند که الطاف راوصف کنند........

پس یاری ام ده تا در رشته گران بهای خلقت تو

گوهری تابناک باشم ......

نه مهره ای کم بها ........

 

 

 

 

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سیب ]
 

 

وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج مي‌گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج مي‌دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر مي‌شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی مي‌کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار مي‌بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف مي‌شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی lمحمدرضاشاه از دنیا مي‌رود فرح یا نامزد اوستا به فرانسه می رود..

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان مي‌شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا مي‌خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را مي‌سراید...

حالا یک بار دیگه شعر رو بخون....

 

 

 

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سیب ]
 

 

باخته هایت را با یافته هایت مقایسه كن،

 اگر خدا را یافتی هرچه باختی مهم نیست....

 

 

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سیب ]
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سیب ]
 

 

چرا فاطمه نامیده شد؟

 

از اخبارى كه در علت نامگذارى حضرت فاطمه(سلام‏الله‏علیها) به اسامى «فاطمه» و «بتول» وارد شده است مى‏توان استفاده كرد. فاطمه اسمى است كه از اسماء حق تبارك و تعالى مشتق گردیده، و بر عرش و جنت چنین نوشته شده است: «انا الفاطر و هذه فاطمه».

در كتاب ذخائر العقبى مى‏خوانیم:

«قال رسول‏الله(صل اللَه علیه و آله و سلم) لفاطمة: یا فاطمه تدرین لم سمیت فاطمة؟ قال على: یا رسول‏الله لم سمیت فاطمة؟ قال: ان الله عز و جل قد فطمها و ذریتها عن النار یوم القیامة.»1

«پیامبر اكرم به فاطمه فرمود: آیا مى‌دانى چرا اسم ترا فاطمه نهاده‏اند؟ على عرض كرد: یا رسول‏الله خودتان بفرمایید سبب این تسمیه چیست. پیامبر اكرم فرمود: سبب این است كه خداى تعالى فاطمه و شیعیان او را از آتش روز قیامت منقطع و دور نگه داشته است.»

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سیب ]
 

 خدایا!

یاری ام ده تااز ظاهری پسندیده ودرونی اشفته بپرهیزم

وبنده ای باشم درهمه حال سپاس گوی تو.

تادرهیچ وضعیتی بااراده کارساز خود نستیزم

ودر هرآنچه روی می دهد راضی باشم به رضای تو.

 

دستگیرم شو تا ازهر شکوه وگلایه ای دست بردارم

وتدبیر همه کارهایم رابه دستان توانای توبسپارم.

 

پس مراموهبتی عطاکن

تادرهنگامه بلا بادلی ارام نامت رابخوانم

ودرروزگار امن واسایش ازیاد توغافل نمانم.

                                                               امین

 

 

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ ] [ سیب ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تـــــــــــــــــــارنمای تنهایی



.....................
زندگی قصه تلیخست
که از اغازش
بس که ازردم
چشم به پایان دارم
امروزهستم وفردا نیستم
خسته تراز انم که بمانم
من خواهم رفت
به دست خودم خواهم رفت
خواهید دید .......
خدایا .......
کفرنمی گویم
پریشانم
چه میخواهی تواز جانم
مرابی انکه خود خواهم
اسیرزندگی کردی
خداوندا.........
اگر روزی زعرش خودبه زیرایی
لباس فقرپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیرپای نامردان بیاندازی
وشب اهسته وخسته
تهی دست وزبان بسته
به سوی خانه بازائی
زمین واسمان را کفرمی گویی
نمی گویی ؟؟
خداوندا..........
اگر در روزگرماخیزتابستان
تنت برسایه دیواربگشایی
لبت برکاسه مسی قیراندود بگذاری
وقدری ان طرف تر
عمارت های مرمرین ببینی
واعصابت برای سکه ای
این سو وان سو در روان باشد
زمین واسمان راکفرمی گویی؟
نمی گویی؟؟
خداوندا........
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت باخبرگردی
پشیمان میشوی
از قصه خلقت
ازاین بودن
ازاین بدعت
خداوندا.........
تومیدانی که انسان بودن وماندن
دراین دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد
انکس که انسان است
واز احساس سرشار است
..................................
دنیا به کام مانشد زان سو
همه رفتیم ودنیا زده شده ایم
....................................
این موزیک وبلاگ خیلی
دوست دارم
وقتی گوش میدم
اشک توی چشام جمع میشه
قلبم درد میگیره









پيوندهای روزانه
موضوعات وب
برچسب‌ها وب
امکانات وب

ساخت كد صوتی آنلاين


دریافت كد ساعت

کد متحرک کردن عنوان وب